دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
  • ۰
  • ۰

سلام.

این بار آمده ام کمی خاطره بگویم؛همینطور غیرعامیانه می نویسم تا راحت تر خاطره بنویسم،این مدلی فکر می کنم این منِ داستان من نیستم.

بگذریم فقط می خواهم بگویم دلم یکهو برای سه آدم اشتباهی که چندماهی هست که کمبودشان را حس نکردم،تنگ شده.

داشتیم در مورد معده حرف می زدیم که یاد شوخی خرکی سال پیش افتادم.

اسفندماه بود انگار؛ولی حس میکنم یکی دو سالی می گذرد که یک عکس دسته جمعی از قرص های معده فرستادم برای سه نفر.

عکس العمل هایشان اشکم را درآورد؛حالم خوب نبود،کمی توجه می خواستم آن روز.

دوست مو نارنجی تخسم ناراحت شد ولی کلی امید داد؛خودت را نبازی یک وقت،من در مراحل شیمی درمانی دوست دیگرم کنارش بودم و...برای تو کلی جای شکر دارد و....

آن یکی دیوانه جانم بود که باورش نمی شد،هی میگفت بگو که شوخی می کنی! یعنی چی آخه

گیج شده بود؛این را می شد از حرف هایش فهمید.بعد که فهمید شوخی است قهر کرد:) هی گاو و گوساله نثارم می کرد و جوابی بیش از این نمی داد؛به قول خودش همین که جوابم را نمی دهد باید خدا را شکر کنم.

دوست دیگرم را فکر می کردم بی تفاوت است نسبت به آدم ها؛اما وقتی فهمیدم تصور نبودنم هم بغضی اش کرده این تصور را از یاد بردم،همین که ها گفتنش شد جانم یعنی دوست نداشت کسی را از دست بدهد.این دوستم جمله را نمی خواند چه برسد به متن؛تنبلی اش می شد.رفته بود کلی درمورد سرطان معده تحقیق کرده بود.گفته بود سخت است اما درمان می شود.

بعدکه فهمید شوخی است گفته بود حس بدی دارم،هم خوشحالم از این که هستی،هم ناراحتم از رودست خوردنم ولی خیلی بی شعوری.شامم را نخوردم،رفتم با اینهم تنبلی ام کلی متن و مقاله خواندم.ولی خوشحالی ام بیشتر است.

و الان که چند ماه می گذرد هیچ کدامِ این سه تا را ندارم.

دلم بعد مدتها تنگشان شده.

این شیرین ترین و خرکی ترین شوخیِ اشتباهی با شیرین ترین دوست های اشتباهی بود...

دلم کمی آدم های اشتباهی میخواهد.

  • ۹۵/۰۸/۰۵
  • saeede sa

نظرات (۲)

خیلی بده همچین شوخی ای :| و من خیلی شبیه اون سومین دوستتم...وقتی از اون گفتی یاد خودم افتادم :)

:: می فهمم...این "دلم کمی آدم های اشتباهی می خواهد" رو... 
ولی باز ترجیح میدم نباشن تا اینکه باشن و اشتباهی باشن :)
پاسخ:
اوهوم:)

برای همینه که چهار ماهه ردی از هیچکدومشون نداشتم.
منم هم درکت می کنم کاملا ولی بعضی دوستا همون بهتر که فراموش بشن :)))
پاسخ:
کاش می شد یه جور دیگه و یه وقت دیگه میومدن
اون موقع شاید همه چی فرق می کرد:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی