دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
  • ۰
  • ۰

روی بالکن کلاسمان که روبروی درخت پرتقال بود ایستاده بودم و درس می خواندم،بوی نم باران می آمد و گنجشک های روی درخت را می دیدم.دختر همسایه برای صدای مرغ های خانه اشان که دیوار به دیوار مدرسه بود حرص می خورد.اما به قول دبیرمان چند نفر در این هوای خنک که هر از گاهی نم نم باران زیباترش می کنند صدای مرغ و جوجه روحشان را نوازش می دهد؟



امتحان زمین شناسی داشتیم و تورکوایز را کورتوایز نوشتم.

کریزوبریل را کریزو... :)))

دو سال دیگر دلتنگ این روزها می شوم.شاید هم فردا


چقدر خندیدیم امروز مثل روزهای قبل.

مدرسه ام را دوست دارم خیلی بیشتر از مدرسه ی نمونه دولتی که در بی روح بودنش نمونه بود.

دنج است و کلاس ۱۱نفره یازدهمی ها دوست داشتنی با دبیرهای خوب.

خوب تر بشود ان شاالله :))


  • ۹۶/۰۸/۱۰
  • saeede sa

نظرات (۱)

امیدوارم این دوسال باقی مونده روزای خوبی از مدرسه برات بمونه!
پاسخ:
خیلی ممنونم🌹

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی