دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چند وقته نبودم؟

سلام:)

اینترنت ندارم.و تا میتونم نخواهم داشت.یس من می تونم :))

چقدر کوتاه بودن روز بده :\

آخرین کامنتیه که داشتم یکی حالمو پرسیده بود:)

مرسی مرسی،چقد حس خوب داره که یکی حالتو بپرسه:))

حس خوب سعی میکنم اینجا کنم یا از همه چی لذت ببرم،خیلی وقته حس میکنم اون سعیده ی رنگی رنگی سابق نیستم.

گاهی وقتا فکر میکنم فلان جمله رو بنویسم پست بذارم.ولی الان هیچ چیز خاصی به ذهنم نمی سه.




به چن تا از حسای خوبی که‌ داشتم و دارم اینه که روابط من و جیحون خیلی بهتر شده،مثلا ۸بهمن بود که‌ سه تا ویفر دستش بود اومد تو اتاقم.

خواستم بهش بگم کم نباشه یوقت؟ :\

با مهربونی گفت خاله یکیشون من بخورم،یکی تو،یکی رو ببر مدرسه فردا گشنه ات می شه:)

فرداش گفتم:به دوستام گفتم خوراکیمو تو دادی.

یکی دیگه داد بهم گفت اینو با دوستات بخور.

جدیدا هر روز خوراکی میده بهم تا با دوستام بخورم:)))



امروز رفتم یه جایی،بوی عطر مدیر اونجا اصن نمیره از تو بینیم! :|||

جمله بندیو تو رو خدا:|


مدیر اونجا رو تمام برگه های سفید با خط نه چندان خوبش به نام خدا نوشته بود.حس خوبی داشت:)




  • saeede sa
  • ۰
  • ۱

با یه خنده ی خاصی که تلخیش محسوس بود گفت

هر سال روز تولدمو رو تقویم تیک می زنم،از همون سالی که شروع کردم به تیک زدن یکی روز تولدم می میره،سال اول بابام،بعدش مادر بزرگم

این بار تیک نزدم که این تاریخ تولد آدم کشم کسیو نکشه

چی می گفتم در جوابش؟ده سالش بود باباش رفت :)

تولدش مبارک.

سه سال ازم کوچیکتره،سه سال قبل پدرش رو از دست داد.

خودمو که جاش می دارم..

خدای مهربونم بهشون آرامش بیشتر بده:)حال همه خوب باشه.





ماجرای آتش سوزی پلاسکو حشتناکه.

ان شا الله زودتر همه چی بهتر بشه.

ولی من دارم به حال کسی فک میکنم که عمدا یا سهوا باعث آتش سوزی شده.

اگه سهوا باشه،وای...

  • saeede sa