دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

۲۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


ویندوز کامپیوتر و لپتاپمو عوض کردم.خیلی حالشون بدن اصن

فقط اکسپلورر دارم

عنوان وقتی دیدم  اینترنت کامپیوترم  آورد جواب فعالیت ... کتاب علوم نهم اینجوری شد وگرنه حالم خوب بود:ا

چیزی بود که سال پیش سرچ کردم لعنتی :ا

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

این روزا

 

این روزها همه چی خوبه ولی من نه!

تنها چیزی که حالمو کلی خوب میکنه جیحونه :)

جیحون یه ظرف سه تیکه ی باب اسفنجی تو خونمون داره.به مامانم میگه برنجو بریز رو پاتریک و باب اسفنجی

بعد که مامانم انجام داد میگه:آفرین.توف توف تولمه(همون تشویقه تو زبان ما که اصولا بزرگترا میگن، نمیدونم چرا اینمدلی گفته میشه:|)



هیچ کاری نمی کنم،نه درس نه هیچی اما زود میگذره.کاش ساعت برنارد داشتم...

امروز چند دقیقه پیش یعنی سه تا از دوستام اومدن دم در خونمون بعد از کلاسشون اما نیومدن داخل

خیلی خوشحال شدم راستش^_^

زهرا خیلی شبیه مدلای کره ای شده بود!عاشقشم یعنی^_^(بدش میاد میگم شبیه کره ایایی،به اون خوبی)



  • saeede sa
  • ۱
  • ۰

کلمچی

دیروز آزمون دادم و دیدم رو دفترچه ننوشته نمره منفی داره همه رو زدم:))

بعد فهمیدم داره:(

الان اومدم ترازم رو ببینم.

منفی نیاد صلوات :))

خدایا کمکم کن.:دی





ترازم ۵۱۳۰شده.بد نیستا :\به روم نیارین حالا

آخه نمیدونستم نمره منفی داره🙈:|


پ ن:پست ذخیره نشد تا برم ترازمو پیدا کنم :دی

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

شانس نیس که:دی

امکان نداره من از یه پسری خوشم بیاد و فالوش کنم و کمتر از بیست و چهار ساعت عکس خودشو عشقشو نذاره! حتی اگه اون بازیگر می بیفور یو باشه :|نترسین بابا :دی

چقدم بهم میان آخه❤گوگولی من

صداشم قشنگه ها(اموجی متفکر و بادقت)


  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

هرچی خاطره ی تلخ و وحشتناک از خودمو این و اون داشتم یادم اومد غروب جمعه ای تو این پاییز جدیدا بداخلاق!

بدیش اینه زیادی احساساتی که میشم اصن نای واستادن ندارم حتی :دی

از اون حرفای عاشقونه ی بی مخاطب داشتم بین نوشته هام که اکثرش برمیگره به بازه ی زمانی اواخر اسفند تا اواخر اردیبهشت.نمیدونم چرا!:)

الان حالم خوبه فقط می خواستم ثبتش کنم.


سوزن گرامافون ذهنم گیر کرده روی صدای تو 

یک بند آهنگ صدای تو را می شنوم

و رقص صدای خودم را می بینم

وقتی بغض آن را به لرزه وا می دارد...

#صایاد :)

اینو گذاشتم اینجا که بهتون بگم من نسبت به صداها خیلی هیزم شاید!بعضی صدا ها رو زیادی دوس دارم و این کار دستم میده گاهی.بعضی صداها خیلی خاطره بر انگیزه...


+همخونه ی هایده و ویگن رو بشنوین:)


از من نپرس درد دلم، شکسته سنگ صبور

خاطره ها ویرونه هاست، قصه ها زنده بگور


چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت

کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز

با هم بیا بسازیم اون خونه رو از آغاز




  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

این روزها که آبان جانم داره قدم زنون به ما نزدیک میشه درسامونم داره کم کم شروع میشه

مثلا همین فردا آزمون قلم چی دارم،بگی نگی یک دور خواندم و بالاخره تسلیم کششی که به خواندن سه باره ی رمان حریری به رنگ آبان شدم.

این رمان را هربار پاییز که می شود دلم می خواهد و می خواهم مخصوصا این روز ها که وبلاگ حریر جان را با همین نام دنبال می کنم.

حریری به رنگ آبان را زیادی دوست دارم:

نهه نویسنده اش از آن هاست که هی پز بدهی که می خوانی اش و مثلا روشنفکری!

نه کلمات قلمبه سلمبه می آورد.

نه همه ی آدم های رمان مازراتی و بوگاتی سوار می شوند.

نه همه ی آن ها چشم رنگی و شبیه جنیفر لوپز و امثالش اند.

نه داستانشان شبیه داستان های فضاییست

انگار که همین اطراف هم ساغر و علی وجو دارند.

حریری به رنگ آبان را دوست دارم؛

بوی پاییز می دهد

بوی عشق می دهد

بوی زندگی می دهد

دوستش دارم؛با خواندنش گریه می کنم؛لبخند می زنم؛حرص می خورم؛بغض می کنم.اشک شوق می ریزم،بهترش اینکه حسابی احساساتی می شوم.

به زندگی های خارج از قصه نزدیک است انگار.



حالا که دوست وبلاگی ای به این نام دارم بیشتر دوستش دارم انگار:)هم رمان را هم حریر را

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

افتخار

بزرگترین افتخارم اینه که وقتی دوستام اصرار کردن که تلگراممو نصب کنم خیلی قاطع گفتم نه :))

منی که تو کل دو سه سال یه بار هم حذف نکرده بودم :|

نمی خوام برگردم به روزهایی که بیشترش مجازیِ واقعی بود.

درس زیاد گرفتم این مدت،واقعا یکم بزرگتر شدم.

برای منی که کمتر تو اجتماع بودم،قاطی شدن با آدمای مختلف درس بود.

نمی خوام برگردم به جایی که یادآور یه حرفای تلخه :)


بلاگ جاییه که میتونم حرف بزنم؛همین آرومم میکنه.

  • saeede sa
  • ۱
  • ۰

باشلالینگ

نمی دونم چی شد که مامانم گفت:

توتوی توتوی توتلوما(یه حالت گوگولی مگولی و قربون صدقه:)

قاتلامه دان آردلاما(نمیدونم ولی فک کنم کنایه از لگد به بختت نزنه :دی)

قاتلامه سین اییلی(قاتلمه شیرینی سنتیمونه که بیشتر به شیرینی عروسی معروفه)

آق کجوه سالیلی(سوار ماشین عروسش کنیم،همون کجاوه)


جیحون:ماما(مادربزرگ مادری تو زبان ما)من آق کجاوه خیلی دوس دارم.

میدونی بعد که سوار ماشین میکنن چی کار میکنن؟


ادای رقص خنجر(ذکر خنجر)رو درآورد.(که بعضیا برای سنتی بودن بیشتر انجام میدم)

(شعری که باهاش تو عروسیا میخونن رو یادم نیومد و چیزی رو گفتم که در حالت عادی شنیدم:

گفت نه 

موقع انجام دادنش این بار خوند:

باشلالینگا باشلالینگ(شروع کنیم و شروع کنیم)

ادامه اشو بلد نبود،من گفتم

اوز ...یمنگ طویینا شِیدیب گِونیمیز حوشلایلینگ(توی مراسم عروسی فلان شخصمون با همین کارا دلمونو خوش کنیم)


از یه قربون صدقه به کجا رسیدیم :دی

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

چی بگم اصن :|❤

دقیقا همین بلا رو سر دستام میاوردم،هر بار یه مدل:|❤

حالا بعد مدتها اینکارو کردم

موقع درس خوندن میچسبه :دی


  • saeede sa
  • ۱
  • ۰

لالایی

آرامبخش:)))

قبل خواب گوش بدین ^_^heart


برسد به دست اَسی

  • saeede sa