دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

آخ ازش

یه مراسمی دعوت شدم که میدونم نمیصرفه رفتنم ولی احتمال هشتاد درصد اونم هست :)))
دوست دارم ببینمش ولی میترسم اگه نباشه جلو خودم ضایع شم :)))
میترسم هی چشم بچرخونم و نباشه و حسرت دیدنشو بخورم.
میترسم همه بفهمن چشمم بهشه.
می ترسم :)))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

خانم مشوش!

از جمعه بگم که قرار نبود برم بیرون و بزور بردنم و از دیدن منظره به اون خفنی کیف کردم و خوشحال شدم از رفتنم یا از آگاه شدن امروزم؟

قضیه اینه که دوستم با اکانت مجازی وارد تلگرام شد و بعد یه مدت تلگرامشو پاک کرد و دیگه نتونست بهش دسترسی پیدا کنه.

حالا من کل روز و هفته نت ندارم عل روز جمعه که بیرون بودیم به نت بابام وصل بودم.

از معایب اکانت مجازی اینه که امکان داره یه نفر دیگه هم وارد اکانتت بشه و من از این قضیه آگاه نبودم.

یکی با اکانت دوستم پیام داد و من فک کردم دوستمه. گفت کجایی و از این حرفا.

سلفی فرستادم براش-____-

بعد به شوخی گفتم عاقا من دیگه باهات حرف نمیزنم. میخوام به خواستگارم جواب مثبت بدم. آقامون گفته با مجرا معاشرت نکنم.

یارو که مطمئنم یه پسر جوونه گفت مبارک باشه و دلیت اکانت کرد. و من بعد از دو روز تازه فهمیدم اون دوستم نبوده و من عکس فرستادم.



الهی که بلایی سر عکسم نیاد و اینا-____-




چقد امتحان

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

این روزها

پریروز تنها دوستای خانوادگیمون[متشکل از عمو خاله!]اومدن. زنگ زده بودن که عمو س و خاله ش و خواهر خاله و برادر زنِ عمو س میان. برا دکتر میومدن و نمیدونم فاز خواهر و جاری آوردن چی بود و چقد حرص خوردم که خوشبختانه نیومدن.
قبل اومدن مهمونا خواهری زنگ زد گفت بریم هوا خوری و پیاده رفتم خونه اش و از اونجا اومدیم پارک و اینا. یکی دوبار کالسکه ی محراب رو زیگزاگی تکون دادم. کلی خندید بچه ولی آجی حرص سبک بازیمو خورد :)))
مهمونا مثل اینکه برا جمعه دعوتمون کردن با هم بریم گلیداغ مسافرت که متاسفانه هواشناسی اعلام کرد هوا خرابه. اََََی خِِِِِدااا.
دیروز فهیمه زنگ زد. با هم حرف زدیم. مدیر دوره ی راهنماییمون به مینا گفته عکس سعیده رو دارین؟ برا امر خیر میخوام.
گفته یکی از دبیرا میخواد.
فهیمه میگه چون تو رو میشناسم و میدونم خوشت نمیاد من و مینا دس به سرش کردیم. ولی کنجکاویم که کدوم دبیر میتونه باشه؟

خلاصه اینکه پوکر فیسم همچنان.
مث اینکه باید عکس خوشگلامو بفرستم برا دوستام یه موقع عکس ضایع نشون کسی ندن😂
دوره ی عکس و اینا نگذشته مگه؟

تازه دیروز خاله و دخترخاله(۳۶سالشه) اومدن بعد به مامانم گفتن سعیده به سنی رسیده که دیگه خونه داری و اینا باید بلد باشه.

با عرض پوزش!فاک یو بابا :))))


رتبه ی ۸۰ از ۵۰۰ ضایع اس؟ ضایع اس!



از نشونه های سگ بودن سال اینه که خیلی سگ اخلاق شدم!

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

فرصت نداد!

+یه موقعی‌ به خودم می‌گفتم هر موقع حس کردم کسی لیاقت اینو داره که عمرمو صرفش کنم،عشق خرج کنم براش حتما عاشقش میشم!اومد تموم معادلات منو بهم ریخت.

-مگه لیاقتت رو نداره؟

+مهلت نداد بفهمم.‌ تا پاشو گذاشت تو زندگیمون این دل لامذهب براش رفت.

#صایاد 

کانالم :)👇🏻

@sayadsay

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

گرد نشسته رو وبلاگم!

سلام.

مدت هاست دلم هوای وبلاگمو کرده ولی هربار بی توجهی کردم :(

سال نو رو تبریک نگفتم و چه و چه و چه :(

سال نوتون مبارک و سال خوبی داشته باشین و همه ی خوبیا❤



دوست دارم تک تک وبلاگارو بخونم❤

اگه عمری باشه البته


چه گردی نشسته رو وبلاگم آخه!

  • saeede sa