دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی

۱۲ مطلب با موضوع «دله دیگه گاهی می خواد بنویسه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

منو دریاب!

بین این همه خواننده ی بهتر حتی نمیدونم چرا قفلم رو اشوان اونقدر قفل که گوش میدم،گوش میدم،گوش میدم،حالم بهم میخوره،بازم گوش میدم :)))

_________

برگرد یه کاری کن , منو دریاب 

برگرد منو دریاب که آشوبم 

این مشکلات تقصیر من بودن 

برگرد منو دریاب منه ساده

اونی که از چشم تو افتاده 


کی مثل من موهاتو می بافه شبا آروم بشی

من نباشم درد و دل هاتو میگی آروم به کی

هی بدی دیدم ازت اما نیوردم  به روت

خود خوری کردم همش تا که نریزه آبروت


  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

ای دریغا




انتظار بی جاییه که منی که هیچوقت پست و استوری غم دار و... نذاشتم دوستام بفهمن یه مرگیم هست.بفهمن حالم خوب نیست.
وگرنه که بفهمن حالم خوب نیست همه سعی می کنن کمکم کنن(ارواح عمم:))
  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

تکنولوژی لعنتی!

مشکلات بشر از آنجایی شروع شد که صدای دوستانش را قبل از اینکه دلتنگشان بشود شنید. از آنجایی که دلتنگی هایش ماند برای مواقعی که آنلاین بود و پی ام نمیداد. از همان نقطه ای که موقع مسافرت رفتن همسایه بغلی امان به جای بدرقه و دعای خیر زیر عکسش کامنت گذاشتیم خوش بگذره عشقولی😘.
از همان موقع که تمام نبوغ دانشجویان شد سرچ در گوگل و ویکی پدیا. از همان لحظه که زنگ زدن به رستوران جای هم زدن دیگ را گرفت.
مشکل آنجایی بود که "از تایپ کردن خسته شدم بیا اسکایپ روی ماهتو ببینم " جایگزین "خسته شدم انقد نامه نوشتم.کی روی ماهت رو می بینم؟" شد.
از همان موقع که عکس فرستادن جای تماشای دسته جمعی عکس را گرفت.
از همان موقع که فهمید کجا جنگ است و کدام سلبریتی با چه کسی ازدواج می کند.از همان موقع که تکنولوژی لعنتی پا به جهان گذاشت...


پ ن۱:سلام.خوبین؟غیبتم طولانی شدا بعد مدتها.دلم تنگ شد اصن :))

نظراتتونو دوس دارم.دریغ نکنید :))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

دختر کولی

یکی باشه بریم بلندترین جای شهر که چراغ همه ی خونه ها از دور دیده میشه
یه جا که آدما کوچیک ترین باشن،کوچیکتر از یه نقطه!
با مرضیه بخونیم دختر کولی در دل شب دست به چنگ و نغمه ب لب
بشم دختر کولی در دل شب 

برقصم
بشکن بزنیم سرمونو با ریتم تکون بدیم
بخندیم
اونموقع اگه جون دادیم شاید خدا به خاطر خنده هامون یه راست بفرستتمون به بهشت
آره خدا؟اونایی قشنگ می خندن رو میفرستی بهشت؟


پ ن ۱:خنده ی قشنگ خنده ایه که از ته دل باشه :))

پ ن۲:ب امید خدا دارم موفق میشم بابامو از مرضیه و هایده متنفر کنم :دی

پ ن۳:آخ چی میشه این پست واقعی شه تو همین چند روز آینده؟

ترانه ی دختر کولی در ادامه مطلب

  • ۱
  • ۰

دست کشید به "؛"خالکوبی شده رو مچم

گفت:منظورت چیه؟

گفتم:میخوام یادم باشه که ته جمله است اما هنوز ادامه داره. میخوام یادم باشه گذشته ام هنوز وصله به آینده.

زل زد توی چشمام؛حرفی نزد.

گفتم:تو شاید هیچوقت نتونی درک کنی اینکه حس کنی زندگیت شبیه به یک "؛" بشه یعنی چی!

باز هم زل زد توی چشمام؛لبای خشکش رو با زبونش خیس کرد.

گفت:اما شاید اینکه زندگیم شبیه به یک "." آخر خط باشه رو بفهمم.

نگاهش رو ازم برداشت،زل زد به یه نقطه ای که نمیدونستم چیه ، زل زده بود به یه جای دور.

گفت:من خیلی وقته رسیدم به این نقطه ای که بعدش خالیه،یه سفیدی ممتد ، یه هیچ پررنگ

این بار من نگاش کردم.خندید؛خنده اش از اون خنده های کوتاهی بود که تهش به یه لبخند ختم می شد.

گفت:سخت نگیر رفیق؛شاید وقتش شده بگیم نقطه سر خط و از اول شروع کنیم؛شاید وقشه برگردیم به نقطه ی صفر انگار که هیچ چیزی این وسط نبوده.





توجه:این نوشته صرفا نوشته بوده و ربطی به کاتب ندارد.

  • saeede sa
  • ۱
  • ۰
سر بی روحی زمستان عشق لازم بود.
آن وقت ها که هنگام بیداری بعد از چرت های عصرانه نمی فهمیدی صبح است یا شب؟
سر زمستانی که لاک هایم خشک شدند،آن وقت ها که اینستاگرام پر شده بود از عکس برف.
برای سفیدی زمستان عشق درمان بود،برای وقتی که سوز میزد و دماغمان سرخ میشد و قدم هایمان را تند می کردیم تا به آن گاری لبوفروشی برسیم.
سر خاکستری آسمان عشق لازم بود.
زمستانی که هاشمی را برد،پلاسکو را داشت،جوهرچی را کشت،معلم را خواباند و برای یداللهی لالایی خواند؛عشق لازم داشت.
برای دیدن خورشید از پشت ابر ها،برای بستنی خوردن زیر باران برای دیوانگی ها عشق لازم بود.
زمستان با قدم های آهسته و آرام رفت و حالا سر سرسبزی بهار،صورتیِ عشق را کم داریم.
لابلای ماشین های گیر کرده در جاده ی شمال،در میان شکوفه های سفید درخت سیب عشق را کم داریم.
سر سلفی گرفتن ها لبخند عشق لازم است.
لابلای گیسوانمان رقص نسیم عشق را کم داریم.
سر سرسبزیِ بهار،صورتیِ عشق را کم داریم...

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

+چشات مثه مثلثه؟

-ها؟

+برمودا رو میشناسی؟

-آها!تو خلی

#hmdjh


هیمیومد تو ذهنم که +چشات مثله مثلثه -ها؟ +برمودا رو میگم. میدونستم از حامد جهان پناهه ولی رفتم گشتم پیدا کردم متنو :))

چه حس خوبی داره نه؟

یهو زل بزنه بگه چشات مثه مثلثه


  • saeede sa
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • saeede sa
  • ۱
  • ۰

لالایی

آرامبخش:)))

قبل خواب گوش بدین ^_^heart


برسد به دست اَسی

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

راستش اصلا هدف من،رویای من این چیزها نبود؛رشته ی دیگری می خواستم،شغل دیگری می خواستم

امامنطقی ترش این بود که به آینده ی شغلی_وضعیت اجتماعی و همه چیز آن نگاه کنم و تصمیم بگیرم.

و الآن بی نهایت خوشحالم از انتخاب رشته ام :)

و حالا هی فکر می کنم نام دانشگاهم هم باید مثل مدرسه ام شهید بهشتی باشد،اما اینبار در تهران

بعد فکر می کنم دندانپزشکی بهتر است یا پزشکی؟!برای تخصصم تصمیم می گیرم.

بعد هی به رویا هایم فکر میکنم،در رویاهایم من آنکولوژیست می شوم،بعد هر روز می روم پیش کودکان سرطانی؛جدا از درمانشان،برایشان کتاب میخوانم،شعر می خوانیم،نقاشی می کشیم،می خندیم.

آرزوی من بهبودی کودکان سرطانیست.آرزوی من دیدن خنده ی همه ی بچه هاست :)

فعلا کاری از دستم بر نمی آید.

اما می دانم روزی یا چاره ای دیگر می اندیشم یا با همین روش ها درمانشان می کنم:)

نمی دانم این باور،این ایمان از کجا می آید اما می دانم می توانم :)

آخر خدا با من است دیگر :)




هی این پستو میخونم انرژی می گیرم^_^

  • saeede sa