دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

۴۸ مطلب با موضوع «چوب خط های زندگی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چیکارت کنم؟

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

شت :|

یه مدت سیمکارت اضافه ی داداشم دستم بود. بعد قرار بود مسدودش کنیم و بقیه ی اعضای خونواده فک میکردن من چندان استفاده نمیکنم ازش و خوشحال بودن و اینا.

در صورتی که دیشب بسته ی ۵ گیگ خریدم! و سیمکارت لازم شد برای کارتخوان سیار ، داداشم هم گفت سیمکارت منو بردارین :/

و اینگونه بسته ام به باد رفت😐☹😆




دائمی بود سیمکارتش و برای دائمی کردنش تو جشنواره ده تومن هزینه کردیم😂😂😂 لاقل کمتر میسوزم. قبض هم پرداخت نکردیم فعلا چون نیومده.

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

تقصیر خودشه!

هیچوقت فکر نمی کردم دلم انقدررر برای حرف زدن و چت کردن با یه پسرک بیست ساله ی غریبه تنگ بشه که هر پنج دقیقه یه بار گوشیمو چک کنم.
حس می کنم اونم همینجوریه،یعنی نمیدونم!


هشتگ حال این چند روز...

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

سلام.

خبر خوب اینکه حدود سه ماه دیگه ان شاالله خاله می شم. و ایشون هم مثل دو تا خواهرزاده ام پسره. 

واقعا جنسیت مهم نیست سلامتی مهمه ولی خواهرزاده هام چون پسرن و پسردوست همش پیش داییشونن به من محل نمیدن اصن :( یدونه دختر چی می شد.

ناشکری نمی کنم.مرسی واقعا بابت همه چی


این عکس رو دیروز تو اینستا دیدم. اسمش آوینِ و تولدمون تو یه روزه^_^ یک ساله شده❤ یعنی مردم براش. خدا حفظش کنه

کاش از نزدیک می دیدمش

هی این عکسو میبینم قربون صدقه اش میرم😭❤ آخه نگاش کن😢


  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

نشد...

چقد دلم میخواست امشب یکیو داشتم بش میگفتم دوستت دارم

الکی برا خودمون رویا میبافتیم

نشد...




 دو روزه دارم فک میکنم چرا مثل همه ی دوستام کسیو ندارم که کلی حرف عاشقونه بزنیم. بهتر که نیست ولی یهو دیدن عاشقونه های دوستام اثر گذاشت خب :))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

تولدمه خب

تولد منو داداشمه خب:))))
_________________
اگه بپرسی مامان حتما برات تعریف می کنه که من چقد می گفتم کاشکی داداشی داشتم،تنها خواسته ام از خدا همین بود.
میگن خدا دعای بچه ها رو زودتر مستجاب می کنه.چه دعای قشنگی کردم من که جوابش تو بودی!❤
آخه کادوی تولدی بهتر از تو  تو دنیا پیدا میشه که کادوی تولد۴سالگیم بودی؟
روز تولدت یادمه،خونه ی دایی بودم،جایزه ی لپ لپی که دستم بود یه خط کش بود از اینا که میزدی به دستت دور دستت می پیچید.از راه بیمارستان فقط یه کوه آبی یادمه.از خود بیمارستان فقط و فقط سرخی صورتته که یادم مونده با بغضی که از همون بچگی موقع خوشحالیای کوچیک و بزرگم دارمش.
بچگیامون یادته؟اون موقع ها که زبونت نمی چرخید صحبت کنی،که حتی مامان نمی تونست متوجه حرفات بشه؟یادته من براشون ترجمه می کردم؟ :))
بچه که بودم رفتارات رو از روی من کپی می کردی،این وقتی بهم ثابت شد که موقعی که داشتم گریه می کردم اومدی کنارم گریه کردی!
یا یادته اونموقع ها که دستمال دور صورتمون می بستیم شعر آی دندونم می خوندیم؟
یادته آهنگ مورد علاقمون که«میای با من برقصی» سعید پانتر بود؟
یا اونموقع ها که با پول تو جیبیم تو راه مدرسه یه کتاب چرت بچگانه می خریدم،بعد با همون لباسای مدرسه می شستیم یه گوشه برات کتاب می خوندم؟
یا اونموقع ها که یه باکس چوبی رو سر و ته میذاشتیم تو باغچه،با یه بطری و چند شاخه گل داخلش،بعدش هلوی زعفرونی می چیدیم؟
یا اونموقع ها که روسری های مامانو مثل چادر می پیچیدیم دورمون بعد می رقصیدیم؟:\
خاطره های استمراری زیاد داریم.
و هیچ کسی حوصله ی خوندن نداره:)
ولی نمی تونم نگم که هیچی بیشتر از اینکه بزنمت فرار کنم،دنبالم کنی،جیغ بزنم حال نمیده:)))
تولدت مبارک!آخه چجوری انقد سریع ۱۲_۱۳سال گذشت؟!
ده تا دوست دارم داداشی❤
___________
پ ن:این پستی بود که سال پیش گذاشته بودم :))
تبریک بگین ذوق کنم ^_^
  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

آخ ازش

یه مراسمی دعوت شدم که میدونم نمیصرفه رفتنم ولی احتمال هشتاد درصد اونم هست :)))
دوست دارم ببینمش ولی میترسم اگه نباشه جلو خودم ضایع شم :)))
میترسم هی چشم بچرخونم و نباشه و حسرت دیدنشو بخورم.
میترسم همه بفهمن چشمم بهشه.
می ترسم :)))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

خانم مشوش!

از جمعه بگم که قرار نبود برم بیرون و بزور بردنم و از دیدن منظره به اون خفنی کیف کردم و خوشحال شدم از رفتنم یا از آگاه شدن امروزم؟

قضیه اینه که دوستم با اکانت مجازی وارد تلگرام شد و بعد یه مدت تلگرامشو پاک کرد و دیگه نتونست بهش دسترسی پیدا کنه.

حالا من کل روز و هفته نت ندارم عل روز جمعه که بیرون بودیم به نت بابام وصل بودم.

از معایب اکانت مجازی اینه که امکان داره یه نفر دیگه هم وارد اکانتت بشه و من از این قضیه آگاه نبودم.

یکی با اکانت دوستم پیام داد و من فک کردم دوستمه. گفت کجایی و از این حرفا.

سلفی فرستادم براش-____-

بعد به شوخی گفتم عاقا من دیگه باهات حرف نمیزنم. میخوام به خواستگارم جواب مثبت بدم. آقامون گفته با مجرا معاشرت نکنم.

یارو که مطمئنم یه پسر جوونه گفت مبارک باشه و دلیت اکانت کرد. و من بعد از دو روز تازه فهمیدم اون دوستم نبوده و من عکس فرستادم.



الهی که بلایی سر عکسم نیاد و اینا-____-




چقد امتحان

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

این روزها

پریروز تنها دوستای خانوادگیمون[متشکل از عمو خاله!]اومدن. زنگ زده بودن که عمو س و خاله ش و خواهر خاله و برادر زنِ عمو س میان. برا دکتر میومدن و نمیدونم فاز خواهر و جاری آوردن چی بود و چقد حرص خوردم که خوشبختانه نیومدن.
قبل اومدن مهمونا خواهری زنگ زد گفت بریم هوا خوری و پیاده رفتم خونه اش و از اونجا اومدیم پارک و اینا. یکی دوبار کالسکه ی محراب رو زیگزاگی تکون دادم. کلی خندید بچه ولی آجی حرص سبک بازیمو خورد :)))
مهمونا مثل اینکه برا جمعه دعوتمون کردن با هم بریم گلیداغ مسافرت که متاسفانه هواشناسی اعلام کرد هوا خرابه. اََََی خِِِِِدااا.
دیروز فهیمه زنگ زد. با هم حرف زدیم. مدیر دوره ی راهنماییمون به مینا گفته عکس سعیده رو دارین؟ برا امر خیر میخوام.
گفته یکی از دبیرا میخواد.
فهیمه میگه چون تو رو میشناسم و میدونم خوشت نمیاد من و مینا دس به سرش کردیم. ولی کنجکاویم که کدوم دبیر میتونه باشه؟

خلاصه اینکه پوکر فیسم همچنان.
مث اینکه باید عکس خوشگلامو بفرستم برا دوستام یه موقع عکس ضایع نشون کسی ندن😂
دوره ی عکس و اینا نگذشته مگه؟

تازه دیروز خاله و دخترخاله(۳۶سالشه) اومدن بعد به مامانم گفتن سعیده به سنی رسیده که دیگه خونه داری و اینا باید بلد باشه.

با عرض پوزش!فاک یو بابا :))))


رتبه ی ۸۰ از ۵۰۰ ضایع اس؟ ضایع اس!



از نشونه های سگ بودن سال اینه که خیلی سگ اخلاق شدم!

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

ساعت قدیمی پدربزرگم تو اتاق منه و صدای تیک تیکش روانی کننده است.استرس امتحان فردا رو میده که خوندمش ولی یه مبحث مهمو نرسیدم.آه خدا


من شدیدا دستم عرق میکنه جوری که خیلی از برگه ها و دفترام از شدت خیسی داغون میشن و از دستکش متنفرم.

به پیشنهاد دبیر زیستم و خواهرم و وجود بعضی علائماش آزمایش تیروئید دادم و خدا رو شکر سالم سالمم.

و بعد از ۱۷ سال گروه خونیم مشخص شد.+o هستم.

اگه من B میشدم نسبتا ۵۰_۵۰ میشد:/ مامانم هی آه میکشه میگه من بین ۳ تا o تنهام:|

یه مدت پیش از رو طالع بینی داداشم گفت تو اصن AB ای.چقد تو رو توصیف کرده O_o بابام میگه به هیچ وجه باورم نمیشه o باشی :|



دقت کردین چقد بی ربط مینویسم؟


اینم حیاطمون:عصر ۱۲ دی ۹۶

  • saeede sa