دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
  • ۰
  • ۰

پدر بزرگم

دیروز سالگرد پدربزرگم بود:)

من ازپدربزرگم فقط قربون صدقه هاش یادمه:)

و روز مرگش که حدود۱۱سال پیش بود هیچ تصوری از مرگ نداشتیم و با پسرعمو و دختر عمه ام بازی می کردیم فقط:|)

مامانم میگه از کلاش میترسیدم(یه کلاه قدیمیه و جالب)و مجبور میشده کلاشو برداره تا گریه ام بند بیاد:)



اما الان جیحون(خواهرزاده ی ۳/۵سالم)تصورش از مرگ اینه که یکی میره و دیگه نمیاد.

یکی از آشناهامون فوت کرده بود و جیحون پرسید کیه گفتم بابای فلانی

خیلی ناراحت شد قیافش بعد یهو لبخند زد گفت:من بابا دارم :)))

کاش کسایی که دوسشون داریم نرن :(

  • ۹۵/۰۷/۱۰
  • saeede sa

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی