دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

دیوِ دلبر :)))

دیوانه چه می دانی :)

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم ، خواهد رفت
آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه
نه
آیینه به تو ، خیره شده است
تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد
#سهراب_سپهری

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

این سوال رو استوری کردم. جواب داد وقتی نتونستم فراموشش کنم...


شما هم بگید.

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

قد بلند مو مشکی

موهاش بلند شده.از رو عکسی که گذاشته فمیدم. سیبیلاشو هم نزده.

براش این عکسو فرستادم. میگم امیدوارم الگوت برای مو بلند کردن و سیبیل گذاشتن این نباشه پسر :))

میگه ای تووووف :)))))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

خون!

نوشتنش خوب نیست یا هر چی. من اینجا رو ساختم تا بنویسم.

اینبار درمورد چیزی که شاید با خوندنش بگین ایی یا هرچی فقط الانی که مامانم خوابه و دوستام هم آفلاین مجبورم.

چند روزی بود داشتم از غصه میمردم و هیچ دلیلی برای این ناراحتی نداشتم و این بیشتر حرصم میداد.

امروز که با وحشت از دیدن شلوار خونیم بلند شدم مثل هربار استرس گرفتم ولی خوشحال شدم. خیلی چون از این بی دلیلی واسه این ناراحتی و بی حوصلگیم یه دلیل پیدا کردم.

هیچوقت خونریزیم اینطور نبوده. پر درد و هر لحظه خروج چیزی از بدنم و خالی شدن شکمم و ضعف رو حس می کنم. هر کدومش به تنهایی حس خوبی نداره و حالا..




این شرم و حیا و پنهون کردن اینجور قضایا نمیدونید چه استرس و فشاری رو به دخترا وارد می کنه. اینکه بعضی وقتا میبینی ملحفه ات پر از خون شده و قبل از اینکه کس دیگه ای ببینه تمیزش کنه.

کاش راحت تر بود.



پستای قبلو بخونید که قشنگن.



  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

مبهوت

یه کانال پیدا کردم که مجبور شدم کلش رو تو چند ساعت بخونم بس که خوب بود :)) اینم آدرسش @hemmatachannel

ادامه مطلبو بخونین و از دست ندین. میذارمشون اینجا.تو پست های بعدی هم.

آخ که چه خوبه نوشته هاش.



دلم میخواست می‌بودی؛

پشتِ تک تکِ تلفن‌هایی که پاسخ می‌دهم،

لابه‌لای تک تکِ صفحاتِ کتابی که می‌خوانم،

 در ریز و بمِ تک تکِ صداهایی که می‌شنوم.


اما نیستی،

خدا می‌دونه پشت کدوم تلفن،

لایِ کدوم کتاب،

نزدیکِ کدوم صدا،

ایستاده‌ای.

___________

زیبایی تو چهره‌ست، تو گیسو، تو صدا، تو سکوت.

__________

مثل زیباترین زن جهان

هنگامی که

رو در رویِ آینه‌ای

اولین شکستگیِ پیشانیِ بلندش را

می‌بیند.

  • ۰
  • ۰

سمول

یه دختردایی دارم ۱۷ سالشه.

سه سال پیش با یه پسری دوست شد.

دو سال پیش دایی فهمید. یه مدت گوشیشو گرفت و جو یکم بد بود.

باز دوست شدن تا الان.

باز دایی فهمید خیلی ناراحت شد.

بابای پسره رفت محل کار دایی باهام گپ بزنن در این مورد و اجازه خواسته برا خواستگاری.

پسره میگه بابام گفت بغض کرده.

دایی راضی نیست که نامزد هم شن تا چن سال دیگه ازدواج کنن میگه کوچیکه دخترم.


به دخترداییم نگفتن بابای پسره اومده تا هوایی نشه ولی خودش خبر داره.

دخترداییم میگه دوس دارم با بابا حرف بزنم ولی نمی تونم.

دوستش فک کرد برا اینه که میترسه یه موقع بزنتش و اینا.

دخترداییم گریه اش گرفت گفت تا میام در این مورد حرف بزنم بغض می کنه. 

دایی به مامان نگفت قضیه رو. من به مامان گفتم. بغض کرد گفت لابد الان داداشم خیلی غصه میخوره.

دایی بیماری قلبی داره.



خیلی اوضاع مسخره ایه.

خانواده پسره هم گفتن دو سال دیگه که سربازیت تموم شه به خدا میریم خواستگاری. الان با چه رویی بریم بگیم پسرمون نه کار داره نه پول و نه سربازی ولی خب این دو تا بعد سه سال الان میخوان آستین بالا بزنن.



مامان پسره زنگ زده به مدیر مدرسه ای که من و دخترداییم هستیم.

مدیرمون گفته دختر خوبیه. خانواده اش هم خیلی. اگه میدن از دستش ندین :|||


بعد این وسط یه سو تفاهمایی پیش اومد که دایی فک میکنه دختری ام که به همه پا میدم و جالبه حتی به کراشمم پا نمیدم و دوستی اینا هم زیر سر منه.

اینبار خواستیم مامانمو بفرستیم جلو. مامان گفت داداشم که بهم نگفته میگه از کجا فهمیدی؟ بگم از دخترت که خب دخترش فک میکنه بی خبره. بگم تو که باز برا تو بد میشه.



آره خلاصه. خیلی تخمیه.


  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

فیزیوتراپی

روز فیزیوتراپی رو تبریک می گم.



یکم درموردش تحقیق کردم و شاید رفتم سمت این رشته =))

آخه فک کن روزی که راه رفتن بیمارت رو ببینی :) میمیرم از خوشحالی

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

چیکارت کنم؟

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!

پسره ی عن. دوس دارم بلاکش کنم که اعصابمو بهم نریزه :||||

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

ممم...

اون ممم.. ها یعنی داره فکر میکنه چه فیلمی معرفی کنه =)))

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

شت :|

یه مدت سیمکارت اضافه ی داداشم دستم بود. بعد قرار بود مسدودش کنیم و بقیه ی اعضای خونواده فک میکردن من چندان استفاده نمیکنم ازش و خوشحال بودن و اینا.

در صورتی که دیشب بسته ی ۵ گیگ خریدم! و سیمکارت لازم شد برای کارتخوان سیار ، داداشم هم گفت سیمکارت منو بردارین :/

و اینگونه بسته ام به باد رفت😐☹😆




دائمی بود سیمکارتش و برای دائمی کردنش تو جشنواره ده تومن هزینه کردیم😂😂😂 لاقل کمتر میسوزم. قبض هم پرداخت نکردیم فعلا چون نیومده.

  • saeede sa
  • ۰
  • ۰

تقصیر خودشه!

هیچوقت فکر نمی کردم دلم انقدررر برای حرف زدن و چت کردن با یه پسرک بیست ساله ی غریبه تنگ بشه که هر پنج دقیقه یه بار گوشیمو چک کنم.
حس می کنم اونم همینجوریه،یعنی نمیدونم!


هشتگ حال این چند روز...

  • saeede sa